technology free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
خدا را از آن آهو که به تاریکی به دیدنم آمد
نا آرام و شتابزده زمانی بنشست
که توانستمش گفت : خوش آمدی !
و سپس برفت ...

دل از من برد و روی از من نهــان کــــــرد
خــــدا را با کــه ایـن بـازی تـوان کــــــرد؟
شب تنهــایـیـم در قصــــــد جـــــــان بـود
خیالش لطفهــــــای بیکـــــران کـــــرد
که را گویــــم که با این درد جان ســــوز
طبیبـم قصـــــد جــــان ناتـــــوان کــــــرد
بدانسان سوخت چون شمعم که بر من
صراحی گریــــــه و بربـــط فغـــان کــــرد
میان مهربانــان کـــــی تـــوان گــفـــــت
که یار ما چنیــــن گفـــت و چــنــان کرد
عـــــــدو با جـــان حافـــــظ آن نکــــردی
که تیـــــر چـشــــم آن ابـروکمــــان کرد
جزای آنکه نگفتیم شکر روز وصال
شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیــــــال
بدار یک نفس ای قائـد این زمـام جمــال
که دیده سیر نمی گردد از نظر به جمال
دگر به گوش فراموش عهد سنگین دل
پیام ما که رساند مگر نســـیـــم شمـــال
به تیغ هندی دشمن قتال می نکنــــد
چنانکه دوست به شمشیر غمزه قتال
جماعتی که نظر را حرام می داننــد
نظر حرام بکردند و خون خلق حلال
غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبــود
عجب فتادن مرد است در کمند غزال
تو بر کنار فراتی ندانی این معنی
به راه بادیه دانند قـــــدر آب زلال
اگر مراد نصیحــــت کنان ما این اســـت
که ترک دوست بگوییم تصوریست محال
به خاک پای تو داند که تا ســـرم نرود
ز سر به در نرود همچنان امید وصال
حدیث عشق چه حاجت که بر زبان آریم
به آب دیده خونین نوشته صورت حـــال
سخن دراز کشیدیم و همچنان باقی اســـت
که ذکر دوست نیارد به هیچ گونه ملال
به ناله کار میسر نمی شود ســـعدی
ولیک ناله بیچارگان خوش است بنال

Hold fast to dreams
For if dreams die
Life is a broken-winged bird
That cannot fly
Hold fast to dreams
For when dreams go
Life is a barren field
.Frozen with snow
(L. Hughes)
خدایا به من توفیق دانستن عطا فرما !

تا آنکه دریابم نخست باید به درگاه تو استغاثه کنم
یا آنکه ابتدا تو را بشناسم و سپس به تو توسل جویم.
چه کسی می تواند بخواندت بی آنکه تو را بشناسد ؟
آیا تو را نمی ستایند تا به تو معرفت یابند ؟
چگونه می توان به درگاه کسی که به او اعتقاد نداریم توسل جوییم ؟
و یا به آنکس که هیچ کس در حلقه قرب او نیست ایمان آوریم ؟
و اکنون چگونه توسل جویم به خداوندگار،
حال آنکه توسل جستن بدو همانا به درون خواند اوست.
آیا در من جایی هست که خدایم بتواند در آن گام نهد ؟
خدایی که آسمان و زمین را آفریده است در من به کجا تواند آمد ؟
من وجود دارم پس چرا بر آنم که در من آیی،
حال آنکه اگر در من نبودی من نبودم !
من برای تو چیستم که مرا به دوست داشتن خودت امر می کنی
و اگر در دوست داشتنت اهمال ورزم
مرا به مصائب عظیم تهدید می کنی ؟
مگر دوست نداشتن تو خود کم مصیبتی است؟
خانه کوچکی است جان من برای پذیرایی از تو، آن را وسعت بخش !
ویرانه ای بیش نیست، آبادش ساز !
می دانم و اعتراف می کنم اثاث خانه جان من دیدگان تو را می آزارد،
اما چه کسی جز تو آن را می پالاید ؟
( آگوستین قدیس )